![]() |
![]() |
|
| پراکنده نگاری |
|
شادکامی ام از ایثار در ایثار مرد.فضیلتم از سرشاری خود به ستوه امد! دیدگانم دیگر در برابر خواهندگان پر از اشک نمی شود . دست ام زبرتر از ان شده که لرزش دستان پر شده را حس کند. کجا رفته است اشک دیدگان و نرمی دلم؟ این تنهایی بخشندگان همه!ای خموشی رخشندگان همه! اوخ ، پیرامونم یخ است و یخزار دست ام را می سوزاند! اوخ ،در من تشنگی ای است تشنه تشنگی تان! چون دستی به سوی ام دراز شود ،دستم را پس میکشم و درنگ میکنم چون ابشاری که در شاریدن نیز درنگ می کند!این چنین گرسنه شرارتم! پری ام در اندیشه چنین انتقامی ست.چنین شیطنتی از تنهای ام برون می جوشد. (فریدریش نیچه) |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:3 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|