![]() |
![]() |
|
| پراکنده نگاری |
|
شادکامی ام از ایثار در ایثار مرد.فضیلتم از سرشاری خود به ستوه امد! دیدگانم دیگر در برابر خواهندگان پر از اشک نمی شود . دست ام زبرتر از ان شده که لرزش دستان پر شده را حس کند. کجا رفته است اشک دیدگان و نرمی دلم؟ این تنهایی بخشندگان همه!ای خموشی رخشندگان همه! اوخ ، پیرامونم یخ است و یخزار دست ام را می سوزاند! اوخ ،در من تشنگی ای است تشنه تشنگی تان! چون دستی به سوی ام دراز شود ،دستم را پس میکشم و درنگ میکنم چون ابشاری که در شاریدن نیز درنگ می کند!این چنین گرسنه شرارتم! پری ام در اندیشه چنین انتقامی ست.چنین شیطنتی از تنهای ام برون می جوشد. (فریدریش نیچه) |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:3 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
I WANT TO WALK IN YOUR HEART WHERE ARE YOU? I DON’T KNOW!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:0 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:30 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
اینجا تبعید گاه است
تبعید گاه دخترکانی که به جرم زن بودن ناموس مردانی به حساب می ایند که تنها به چشم شهوت به انان مینگرند دخترانی که یک عمر باید روح و جسم خود را زندانی کنند تا مبادا مردی نامرد خطاب شود چراکه ناموسش ازادانه میگردد ازادانه بیان عقیده میکند اینجا زندان است قفس قفس قفس قفس امروز باری دیگر این زندان را دیدم و حس کردم خسته شدم بس که نفسم را و روحم را حبس کردم در خودم تا مبادا کسی از درونم باخبر شود |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:0 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|