![]() |
![]() |
|
| پراکنده نگاری |
|
تاسف!!!
تا حالا فکر می کردم فضای مجازی به اسم وبلاگ فضای است که به دور از هر تبعیض در مورد جنسیت آدمها می تونیم خیلی راحت و بی غل وغش خودمون باشیم و آنچیزی رو بنویسیم که شاید تو هیچ روزنامه و مجله ای حداقل در ایران از آن نمی شه نوشت و یا میتونیم از تصاویری استفاده کنیم که اجازه چاپ اون در جاههای عمومی که در سطح شهر نمود پیدا میکنند را نداریم. هر چند پیش از این نیز بارها مورد لطف کامنتهای دوستان وبلاگ خوان از طریق بد و بیراهایی در زمینه تصاویر و نوشته ها و یا اظهار نظرهای شخصی قرار گرفته بودم و یا در همین فضای مجازی نیز بارها طعم سانسور را چشیده بودیم اما این بار با گذاشتن پست قبلی و بعد از اون کامنتهای که برای ان ارسال شد دیدم که متاسفانه بسیاری از مردان به اصطلاح روشنفکر ما نیز که تا حالا سعی کرده اند خودشون رو ادمهایی از جنس روشنفکران جا بزنند بازهم حس کردند توی خیابان به سر میبرند و میتونند با دیدن هر خانمی متلک بارش کنند که اصل این قضیه هم دارای مشکله اما مشکل همین به اصطلاح مردان روشنفکراست و بس!. اینجا بود که یاد اقایونی افتادم که حضور گشت ارشاد رو معضل فرض کردند و در وبلاگهاشون خطابه ها سر دادند اما بازهم وقتی به نزدیکی از خودشون با جنس مخالف رسیدند صد برابر بدتر از گشت ارشاد عمل کردند که ونگاههایی کثیف تر از پلیسهای گشت آنها اندام زنانه یک زن را زیرورو کرد. اما بازهم داد از آزادی سر دادندو در مراسم های مختلف شرکت کرد.اما در اینجا لازم میدونم به این جنابان یاداوری کنم که قبل از خواستن ازادی هایی که کمترین جنبه ای در مورد آنها ندارید وحتی نمیتوانید خودتون را در برابر یک تصویر ساختگی کنترل کنید کمی به اعماق مغزتان رجوع کنید و ببینید که واقعا چقدر می تونید با یک خانم مثل یک انسان و به دور از جنسیت معاشرت کنید و بعد آه و ناله سر بدهید که دولتمان و حکومتمان فلان است و بهمان است و همین ها سبب خفقان در جامعه شده اند وخیلی چیزای دیگه. البته که در این زمینه ارزویی نمی توان داشت چراکه تغییر رفتاری مردانی از این جنس بعید مینماید و فقط میشه اظهار تاسف ، تاسف و بازهم تاسف کرد.و به حال جامعه روشنفکری نیز تاسف میخورم که مجبور است دراین اثنا بار سنگینی از باصطلاح روشنفکران مرد را که هر روز گروه جدیدی به جرگه آنها پیوند میخورد رابه دوش بکشد. از این نمونه ها بسیار است فقط کافی است کمی در احوالات بسیاری از این به اصطلاح قلم بدستان دقیق تر شویم!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:27 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
این تصویر برای من خیلی چیزا رو یادآوری کرد که الان دیگه فقط به شعار تبدیل شده! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:27 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
زندان بهاي خواستن آزادي در تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۸۷، ناهید کلهر، دانشجوی ۲۱ ساله فارغ تحصیل از رشتهء زیست شناسی دانشگاه آزاد اسلامی قم، دستگیر شد و به بازداشتگاه قم منتقل شد. اتهامت وی، به نقل از یکی از اعضای خانواده اش، که کتبا به او ابلاغ نشده اند، اعم هستند از عضویت در سازمان سیاسی غیر قانونی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، اقدام علیه امنیت و غیره. در صورتی که وی فقط نویسندهء آزادیخواه وبلاگ "آزادی بی بها نیست" بوده است.لطفا برای نجات جان این دانشجو تومار را امضا كنيد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:1 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
زندگي در همان لحظه پوچي نهفته است كه تو را بي نهايت غمگين مي سازد
زندگي همان لحظه پشيماني است كه در برابر خوبي به آن مي رسي در همان لحظه اي است كه با هر اندوهي تنفسش ميكني لحظه اي كه شايد آخرين فرصت تو براي زندگي باشد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:49 توسط ریحانه مظاهری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|